شورای موقت سوسياليست ها ی چپ ايران
تاريخ چاپ
آبان ۱۳۸۸
تاریخ روز


سازوکارهای تغییر در آینده ایران(٢)
(احمدی نژاد ،جنبش سبز وبررسی راهکارهای مسالمت آمیز تحول)

احسان دهكردي

همانطور که در مقاله قبل گفتم تقلب در انتخابات ١٣٨٤ باتوجه به یأس مردم در دفاع از اصلاح طلبان وعدم شرکت آنها در انتخابات ریاست جمهوری ، با انتصاب احمدی نژاد و مچل کردن هاشمی رفسنجانی و کروبی مورد تأیید شورای نگهبان و رهبری قرار گرفت.
چهار ساله اول ریاست جمهوری احمدی نژاد در پیشبرد برنامه های داخلی یعنی گسترش قدرت سپاه پاسداران، بسیجی ها و عوامل اطلاعاتی درهمه حوزه های اقتصادی و اداری تا تسخیر همه پست های استانداری هاو شهرداری ها ادامه داشت.
در ابعاد خارجی هم با بازی دادن سازمان بین المللی انرژی اتمی و کشورهای اروپائی پروژه غنی سازی اورانیوم و دست یابی به سلاح اتمی ، تقویت حماس و حزب الله ،گسترش نفوذ خود در افغانستان و عراق تا جنگ روانی با اسرائیل و تأثیر بر افکار عمومی کشورهای عربی پیش رفتند و جمهوری اسلامی را در دنیا مطرح کردند وبر سر زبانها انداختند.
مجموع عملکرد های ضد دمکراتیک وقلدر منشانه دولت احمدی نژاد در داخل و خارج کشور بود که در این دوران مردم را متوجه تفاوت سیاسی میان ریاست جمهوری آقایان خاتمی و احمدی نژاد کرد،و در این چهار ساله بود که مردم حساس به از دست دادن بسیاری از ارزشها و دست آورد های دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی در جامعه شدند و گرایش به تغییر شرایط را در رویکردی دوباره به انتخابات ارزیابی کردند.
انتخابات ١٣٨٨ و شرکت گسترده مردم برای "نه " دیگری به "رهبری" و احمدی نژاد ،نظام جمهوری اسلامی را به لرزه در آورد و حرمت سیاسی ـ ایدئولوژیک آنرا فرو ریخت.
تلاش گسترده سازمان اطلاعات به تشویق مردم برای شرکت در انتخابات و کشاندن آنها به پای صندوق های رأی یک سنگر تبلیغاتی مهم هم در داخل وهم در خارج برای جمهوری اسلامی علیه مخالفین سیاسی بهمراه داشت.برای نظام مهم نبود که مردم به چه کسی رأی می دهد ، انتخاب و نظرمردم مهم نبود ،محبوبیت و "مشروعیت نظام" د ر رسانه ها و تلویزیون های خارجی مهم بود که در ایجاد زمینه سازی های برنامه های آینده سیاسی جمهوری اسلامی کارساز می شد. باری سناریو این نمایش اینگونه طراحی شده بود که مردم به کاندیداهای مورد علاقه خود بعد از تبلیغات انتخاباتی و مناظره های تلویزیونی در فضائی آزاد ! و دمکراتیک ! رأی می دهند ، و احمدی نژاد انتخاب خواهد شد. ولی آنچه اتفاق افتاد خلاف انتظار حاکمان نظام یعنی دستگاه ولایت فقیه بود وآنان وارد عمل شدند و نتیجه را آنگونه که می خواستند چرخاندند، در نتیجه آنکس که بعد از این نمایش تبلیغاتی از صندوق های رأی بیرون آمد، نتیجه رأی اکثریت مردم نبود، بلکه منتخب باند "رهبری نظام" آقای خامنه ای بود .
همانطور که در انتخابات ١٣٨٤ نیز اتفاق افتاده بود حاکمان وقت متوجه این نکته شده بودند که مردم دیگر همراه جمهوری اسلامی نیستند، همچنین قدرت گیری دوباره اصلاح طلبان فضای سیاسی کشور را به مخالفت با باند "رهبری" وبخصوص احمدی نژاد تشدیدخواهد کرد و چشم انداز آزادی های اجتماعی بیشتری را نزد مردم خواهد گشود و ممکن است دوباره بسیاری ازجنایات پنهان و اعمال غیر قانونی و اسرار ناگفته بر ملا شود.
گذشته از این هاآنچه که بعد از ریاست جمهوری آقای خاتمی برای باند حاکم "رهبری" مسلم شد بی اعتقادی اکثریت مردم به نظام جمهوری اسلامی بود،بر این اساس بود که بحث "مشروعیت" در نظام جمهوری اسلامی طرح شد و به عوض نقش مردم در ساخت "مشروعیت" جمهوری، نقش رهبری اسلامی و "مشروعیت آسمانی" وسیله قدرت طلبی مافیای قدرت قرار گرفت وتوطئه حذف سیاسی مردم به اجرا گذاشته شد.
انتخابات اخیر هم با همین دیدگاه قرار بود انجام شود. بعد از آقای خمینی خامنه ای هیچ گاه نتوانست جای شخصیت سیاسی ـ ایدئولوژیکی او را بگیرد و به رهبری کاریزما تبدیل شود. از آن زمان ببعد رفته رفته اعتبار مذهبی "ولی فقیه " و جمهوری اسلامی از جامعه رخت بربست و توهمات و تعصبات مذهبی در این رابطه کنارزده شد و مشکلات سیاسی رو آمد.
آقای خامنه ای قبل از آنکه تضعیف قدرت "ولی فقیه" از طرف مردم روندی قانونی را طی کند،پاپیش گذاشت و مردم را از تصمیم گیری های سیاسی بشکلی که دیدیم حذف کرد !
البته حذف مردم از صحنه سیاسی کشور و تمرکز قدرت در دست ولی فقیه حرکتی نیست که امروز آغاز شده باشد ،تلاش باند ولی فقیه بعد از مرگ آقای خمینی و جایگزینی آقای خامنه ای بجای او در راستای قدرت گیری این باند بر تمامی نهادهای قدرت بوده است. تصفیه های تاکنونی باند رهبری از تمامی نهادهای سیاسی قدرت و بخصوص در سازمان اطلاعات،سپاه پاسداران و ارتش گرایش این محفل تروریستی را به ایجاد یک سیستم سیاسی فرمانبر و مطیع در عرصه سیاسی کشور و حذف دخالتگری های سیاسی مردم در فعالیت های اجتماعی نشان داده است.
در همین راستا می توان تقلب انتخاباتی را که خارج از محاسبات و پیشبینی های آنان بود درک کرد.
عبور آقای خامنه ای از بسیاری از اعمالی که همیشه خود را منزه از آنها می دانست، چهره پلید و ستمکار نظام را عریان ، وعقب نشینی سیاسی برای آنها را غیر ممکن کرد.بدین جهت خواسته ای چون برپائی مجدد انتخابات ریاست جمهوری، دارای همان ارزش سیاسی تغییر نظام است، چون نظام دیگر توان برگشت به جایگاه قبلی را بخصوص بعد از کشتارهای اخیر ندارد.
از شکل گیری اعتراض عمومی علیه تقلب درانتخابات و فرمان سرکوب آن توسط آقای خامنه ای ، تا مبارزات خیابانی مردم،دستگیری ها ، شکنجه ها ، تجاوزهای جنسی و اعدام جوانان ،شرایطی براین جامعه گذشت ، توهماتی فرو ریخت ، انرژی در جامعه آزاد شد، که شاید هیچ کس به خوبی آقای خامنه ای از عهده ایجاد چنین فضای اتحاد،همدلی و نردیکیهای سیاسی علیه جمهوری اسلامی بر نمی آمد.
درست درهمان لحظه ای که آقای خامنه ای فرمان گشودن آتش برمردم را صادر کرد، بر توهمات و تعصباتی در جامعه خط بطلان کشید که شاید سالها برای رفع این توهمات وقت لازم بود، تا مردم به شرایط امروز سیاسی و ذهنی نزدیک شوند.
به هر حال آنچه که ما تابه امروز از آقایان کروبی ، موسوی، خاتمی و تمام اصلاح طلبان دولتی و غیر دولتی دیدیم، صف بندی در مقابل این حرکت مافیائی "رهبری"بوده است یعنی ایجاد جبهه ای علیه محفل تروریستی "رهبری" که تلاش دارد با توجه به راه و رسم پادشاهان قدرت را قبضه کند و مردم را و جمهوریت را حذف کند.
بنابر این مبارزه ای که از تناقضات درون قانون اساسی جمهوری اسلامی شروع شد، در ریاست جمهوری آقای خاتمی اوج گرفت و امروز در ابعاد گسترده ای جریان داردو باید تا حذف مذهب از تمامی نهادهای دولتی ادامه یابد.
بر این اساس دفاع از مبارزات کنونی، دفاع از جمهوریت و لائیسیته و مخالفت با ولی فقیه و سلطه مذهب در قدرت سیاسی است.
گذار مسالمت آمیز ، یا قهر آمیز از جمهوری اسلامی به جمهوری دمکرات ـ لائیک !
همانطور که در ابتدای این مقاله گفتم مبارزه سیاسی با جمهوری اسلامی در دو روش می توانست صورت گیرد.
یکی همان بود که توسط اپوزیسیون درسال ١٣٦٠ ـ ١٣٥٩ انجام شد، در جواب به خشونت جمهوری اسلامی برآمد و شعار سرنگونی سر داد ،بستر مبارزه سیاسی مسالمت آمیز را از دست داد،ارتباط های مردمی را برید و زیرزمینی شد، و شرایط رابرای سرکوب خود مهیا کرد.
و دیگری مبارزه ای ست که امروز جریان دارد و در چاچوبه نظام توسط اصلاح طلبان و آقای خاتمی، موسوی وکروبی دنبال می شود. و تلاش بیت رهبری تا کنون برای به خشونت کشاندن و سرکوب آن با شکست روبرو شده است.
در شرایطی که اکثریت مردم با دگر اندیشان و اصلاح طلبان هستند، استفاده از خشونت منطقی و دوراندیشانه نیست، چه رسد به اوایل جمهوری اسلامی که مردم در اکثریت خود پشت سر "امام" بودند.
اما سؤال این است که شیوه مبارزه در جامعه ما تا تحقق چه خواسته هائی می تواند مسالمت آمیز ادامه داشته باشد.
آیا مبارزه سیاسی می تواند از چارچوبه قانون اساسی فراتر رود و با توجه به ظرفیت های سیاسی درآن، تغییر سیاسی در جامعه را عمیق تر دنبال کند ¬؟ برای این که به توانائی های جامعه مان نزدیک تر شویم و به منطق رشد جوامع مترقی تا کنونی و دلایل عقب ماندگی خودمان برسیم، مختصری ازرشدتاریخی جوامع غربی کمک به روشنی منطق بحث من در این مقاله می کند.
در کشور های ما قبل سرمایه داری یا ماقبل مدرنیزم یعنی دورانی که اداره سیاسی کشور ها به شیوه های امروزی نبود و پادشاه به کمک نزدیکان وتعیین عده ای در کشور امور مملکت را می گذراند، اعتراضات مردمی به کمبودهای اجتماعی، بی عدالتی های اقتصادی و نارسائی های سیاسی و قضائی نمی توانست آگاهانه و هدفمند در جهت منافع سیاسی آنها قرار گیرد. با گذر زمان قدرت پادشاهان با شکل گیری قدرت های مالی جدید تقسیم شد و ساختارهای تک قدرتی در این کشورها ضعیف شدند و جای رشد طبقات جدید اجتماعی باز شد.
با شکل گیری شهرها،جامعه مدرن شهری همراه با متحول شدن نهادهای اجتماعی تغییر دهنده قوای سیاسی گام به مرحله ای از مبارزه سیاسی گذاشت که رفته رفته بر سنت ها پیروز شد.
در این دوران که نطفه های جامعه سرمایه داری در حال شکل گرفتن بود به تناسب آن نهاد های قدرت سیاسی شکل گرفت. جنگ ها و انقلابات قرون ١٩ـ ١٨ در شکل گیری ناسیونالیسم و دولت های مدرن به یاری طبقات نوپا آمد و دولت های جدید سرمایه داری شکل گرفتند.
موضوع مهمی که در این دوران اهمیت داشت سیادت سیاسی ـ اجتماعی مناسبات جدید به مناسبات کهنه بود. در دوران شکل گیری این مناسبات جدید، جامعه سرمایه داری بعنوان یک ضرورت تاریخی جلوه گر می شود، که با توجه به ظرفیت های لازم توان پاسخگوئی به نیازهای جامعه را دارد و در این راه قوانین و فرهنگی شکل می گیرد که بتدریج مردم را بعنوان نیاز سیاسی تحول در جامعه به یاری می گیرد ورفته رفته در تصمیم گیری های سیاسی برسمیت می شناسد. مناسبات جدید،انسان جدید را همراه با نیازهای زمینی از پیوندهای آسمانی و زنجیر های خرافی می رهاند، تا در رسیدن به "خود" زنجیرهای جهل آسمانی را بگسلد و زندگی بهتر در آینده را در پیوند با توانائی های خود و دیگر انسانها جستجو کند.
همراه با متحول شدن جوامع بشری ما شاهد شکل گیر ی کشورهائی هستیم که مدنیت انسانی با تدوین قانون اساسی شکل گیری حقوق مدنی ،ساختار جدید دولت ،پارلمان وتفکیک قوا رشد می کند. در این جوامع برای اولین بار انسان خارج از تعاریف مذهبی تعریف و تمجید می شود و ارزشهای انسانی از انسان بودن نتیجه و حقانیتش زمینی می شود.
در همین راستا حقوق شهروندی و آزادی های اجتماعی، انسان را در تصمیم گیریهای سیاسی در جامعه محق تر کرد و دخالتگری های سیاسی در شکل احزاب و تشکلهای صنفی مرحله جدیدی از مبارزه طبقاتی را به خود گرفت. بدنبال شکل گیری منافع طبقاتی قدرت دولتی دستخوش زورآزمائی احزاب سیاسی شد. احزاب سیاسی که متناسب با رشد جامعه رشد می کردند ، رفته رفته طرفداران خود را در جامعه می یافتند و هرکدام گرایش های سیاسی را نمایندگی می کردند.
در این جوامع تغییر و تحولات سیاسی بدون همراهی و دخالت سیاسی اکثریت مردم امکان پذیر نیست.
به بیانی دیگر تغییر مسالمت آمیز سیاست دولت و یا شکل گیری دولت موردعلاقه مردم با توجه به نهادها و اهرمهای سیاسی درجامعه امکان پذیر است. بنابر این در این جوامع می توان گفتگو از نقل و انتقال های سیاسی مسالمت آمیز و دگرباشی های سیاسی کرد، و بدنبال جذب نیرو برای دخالتگری سیاسی شد.
حال مقایسه کنید این روند رشد و تحول پرپیچ و خم جوامع بخصوص غربی را به پشتوانه پیشرفت های علمی در همه زمینه ها و سطح تکنیک و صنعت، با کشوری چون ما !
اتفاقی که در کشور ما افتاد انتقال مسخ شده تکنیکی و صورت سازی فریب دهنده یک نوع "مدرنیزم" بی ریشه از غرب بود.
همان گونه که در تکنیک و صنعت بی ریشه بود در برپائی قدرت سیاسی نیز ظواهری از دولت های مدرن غربی همراه با نهادهای فرمالیستی دخالت گری مردم در جامعه، نتیجه آن بود.
نه تنها دردوران رضا شاه و محمد رضا شاه فقط ظواهر یک جامعه مدرن سیاسی به نمایش گذاشته می شود.بلکه در دوران جمهوری اسلامی هم حق و حقوق مردم نادیده گرفته می شود، و یک تشکیلات دیکتاتوری جای آزادی های شهروندی و نقش مردم را در تصمیم گیریهای سیاسی می گیرد. آنچه که در جامعه" آنتیک" ما در سال ٥٧ و "انقلاب " اتفاق افتاد جایگزین شدن یک حکومت مذهبی به جای یک حکومت نیمه سکولار بود.
بنابر این هر چند که ما چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی به جوامع مدرن غربی در فرم نزدیک می شویم ولی در تمامی این دوران این استبداد شرقی است که در نهایت به جای دمکراسی غربی دوباره خود را به گونه ای دیگر باز تولید می کند.
همانطور که می دانید اگر در کشورهای سرمایه داری دمکراسی در اصل از گسترش مبارزه طبقاتی ، تعدد قدرت های سیاسی و اقتصادی ریشه گرفته، در جامعه ما تمرکز قدرت اقتصادی، که اساسش بر انحصار دولت بر نفت ومنابع دیگر کشور بنا شده ، برتری قدرت سیاسی در حاکمیت را شکل داده، رقابت های سیاسی را سرکوب کرده، و گرایش به دیکتاتوری و خفه کردن آزدی های سیاسی اجتماعی را ضمانت حاکمیت مطلق خود کرده است.
در ظاهر هم دولت داریم ، هم مجلس و هم قوای سه گانه، ولی نه این قوا استقلال دارند و نه قدرت تصمیم گیری ، نه از آزادی فعالیت های اقتصادی خبری است و نه از تحرکات سیاسی یک جامعه مدنی و آزادی های مدنی او و نه از آزادی های سیاسی ـ اجتماعی احزاب ،اتحادیه ها سندیکاهاو..!
در اصل سلب آزادی های سیاسی در جامعه، ترس حاکمان از قدرت گیری "غیر خودی ها " وافشای اعمال انحصاری و غیر قانونی آنها است، که با انحصار تمامی رسانه های ارتباطی،نشریات و بستن و کنترل تمامی نهادهای خودجوش مردمی عملی می شود.
بنابراین تلاش برای رسیدن به آزادیهای سیاسی و نقض آشکار حقوق بشر در جامعه، هم صدائی مردم در مبارزه برای حذف قدرت مطلق د رهر لباسی است، چه ازنوع پادشاهی و چه از نوع ولی فقیهی آن .
در ایران امروز هر چند که نهارهای انتخابی ( چون مجلس و رئیس جمهوری و. )با رأی مردم انتخاب می شوند ولی بالاتر از نظر مردم نهادهای غیر انتخابی و انتصابی قرار دارند که رأی و نظر مردم را با فرمان "رهبر " زیر می گیرند و نقش مردم رادردخالتگری های سیاسی کمرنگ می کنند، تا وجه قدرت مذهبی "ولی فقیه" را بالا برده، برتر از رأی مردم قرار دهند.
از این جهت است که راهکارهای تغییرات مسالمت آمیز سیاسی در جمهوری اسلامی با قلدر منشی های دستگاه مافیائی "ولی فقیه" با انسداد سیاسی مواجه می شود.
بعد از انتخابات اخیر بر اساس گرایش عمومی به حذف هرگونه قدرت سیاسی خارج از رأی و انتخاب مردم ، شعارمبارزه درجهتی قرار گرفت که استیفای رأی مردم شعار مبارزه شد. گذشته بر این آزادیهای اجتماعی ـ سیاسی چون آزادی پوشش، رفع تبعیض علیه زنان، برابرحقوقی انسانها و آزادیهای ابتدائی یک جامعه مدنی امروز تبدیل به خواسته عمومی شده است.
بنابر این مبارزه مردم بیش از آنکه مبارزه برای منافع بلاواسطه شخصی یا بقول بعضی از رفقا "طبقاتی" باشد، در بر گیرنده منافع سیاسی عموم مردم است.و خوب است که همه را در همین این راستا متحد کند. شکاف در صفوف امروز مردم در راستای رسیدن به چنین اهدافی مطمئناً افسردگی و شکست به همراه خواهد داشت.
جنبش امروز قابل مقایسه با سی سال پیش و شعار همه با هم سال های ١٣٥٨ آقای خمینی نیست ، نه سطح سیاسی مردم قابل مقایسه با آن زمان است و نه ایدئولوژی اسلام چون گذشته آنچنان نقش تعیین کننده ای در مبارزات کنونی دارد. گذشته از این گسترش سیستم های ارتباطی و اطلاع رسانی و خبر دهی چنان نقش مهمی بازی می کنند، که مردم چشم و گوش بسته نمیمانند، تا آقای موسوی و کهروبی با هرشعار و عملی مردم را پشت سر خود داشته باشند. سرعت انتقال اطلاعات و تماس، همراه با سطح سیاسی اطلاعاتی جوانان امروز قابل مقایسه با نسل بیست ساله های ١٣٥٧نیست که بخش وسیعی از آگاهی های خود را از منابع غیر موثق کسب می کردند.
باری ساختار سیاسی حاکمیت جمهوری اسلامی بحران زاست ، کشور ما هم جمهوری است، هم اسلامی، هم رئیس جمهور داریم هم ولی فقیه، هم مجلس داریم هم شورای نگهبان، مبارزات سیاسی فعلی تلاش در این عرصه است، یا باید مردم پیروز شوند و برقدرت خود تکیه زنند یا باید ولی فقیه با اهرمهای سرکوب نظامی، سلطه خود را تضمین کند.
به نظر من مردم برای عبور از وضعیت سیاسی موجود باید هر چه بیشتر مبارزات خود را تعمیق بخشد،برای عمومی شدن خواسته های خود در همه لایه های جامعه تلاش کند ، نیروی زیادتری را به عرصه های مبارزه بکشاند و از تاکتیک های متنوعی بهره گیرد،تا هر چه بیشتر از هزینه های انتقال جامعه به دمکراسی و لائیسیته بکاهد. طولانی شدن مبارزه، جمهوری اسلامی را فرسوده خواهد کرد و در آینده چشم انداز خواسته ها و مطالبات سیاسی را نزدمردم دقیق تر خواهد کرد.
جنبش سبز و اپوزیسیون خارج از کشور
همانطور که د رجریان بحث و گفتگو های فعالین سیاسی بخصوص در خارج از کشور هستید، و در اوجگیری جنبش سبز در داخل وخارج کشور طرح شد ، بحث بر حول روشهای مبارزه ومطالبات سیاسی بر پایه توانائیها و ظرفیت های سیاسی جامعه در داخل کشور است .
کسانی معتقدند که جنبش سیاسی در خارج از کشور باید تابع جنبش سیاسی در داخل باشد. و پراکندگی شعارها و خواسته ها انرژی جمع را به هدر می برد و هماهنگی در اعتراضات سیاسی را که لازمه شرایط فعلی است مختل می کند.
از طرفی اپوزیسیون خارج هم براین توافق نیست که مبارزات خود را به روش مبارزاتی آقایان موسوی و کروبی که درمحدوده جمهوری اسلامی فعالیت می کنند، محدود کند.
کسانی در تلاشند سطح مبارزاتی جنبش سیاسی خارج از کشور را تا سطح مبارزات قانونی در داخل کشور پائین بیاورند، و در مقابل هم هستند کسانی که از خارج نسخه برای مردمی که زیر تیغ جلادان ولایت فقیه هستند می نویسند، که هزینه های زیادی را در بر دارد.
من معتقدم تلاش ها و سرسختی های سیاسی آقایان موسوی و کروبی قابل تحسین است،آنها تا کنون در اعتلای جنبش سیاسی در ایران قدم های بزرگی برداشته اند، بنابراین دراین رابطه اظهار نظرهاو موضع گیریها باید مسئولانه باشد .
در واقع کسی که در شرایط فعلی وقایع را دقیق تحلیل نکند، ودر جهت یابی سیاسی اشتباه کند ممکن است از دست دادن لحظه هاعواقب سنگینی بدنبال داشته باشد.
همانطور که تئوریسین ها و صحنه گردانان جمهوری اسلامی از وجودحزب قانونی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به وحشت آمده اند و تحمل آنها برایشان سنگین است، باید به عمق فاجعه ای که در حال شکل گیری است پی بردو با دستگیری هر فردی مخالفت کرد و از آزادی زندانیان سیاسی دفاع کرد. گرایش هائی در اپوزیسیون خارج کشور بر این اندیشه هستند که دفاع از آقای موسوی و کروبی در جا زدن اپوزیسیون در سطح شعارهای داخل کشور، یعنی در چارچوبه قانون اساسی جمهوری اسلامی است. بر اساس چنین مواضعی دفاع از شعار های سیاسی داخل کشور را نوعی مصالحه ومسامحه ارزیابی کرده وبر همان تفکرات "رادیکال" خود پافشاری می کنند.
همانطور که از فرهنگ ایدئولوژیکی گروه های سیاسی گذشته به ارث رسیده، تصور بر این است که دفاع از یک حرکت سیاسی زمانی مجاز است که همه جانبه در راستای نظرات آنان باشد . در صورتی که برعکس دفاع مقطعی و همراهی، با حفظ دیدگاه های شخصی در کنار جریان های سیاسی ر نگارنگ ودرتمامی شرایط مبارزه سیاسی توان سیاسی مبارزه علیه دولت غیر قانونی و ضد مردمی جمهوری اسلامی را افزایش خواهد داد.
همانطور که از جنبش سیاسی داخل کشور تجربه شد،شعارها وخواسته های سیاسی در دایره تنگ قانون اساسی و اعتقادات آقایان موسوی و کروبی محدود نشد و هر روز که از عمر این جنبش می گذرد خواسته های سیاسی به جلو می روند و از رأی مرا پس دهید تا جمهوری ایرانی پیش رفته است. این جمهوری اسلامی است که امروز برای مردم حقی سیاسی قائل نیست.
امروز چهره جمهوری اسلامی عریان شده و آنها نیز دلیلی برای پنهان کردن اهداف و برنامه های خود ندارند.
آنها به صراحت بیان کرده اند ،که ما شکنجه می کنیم ،ترور می کنیم ، تجاورجنسی می کنیم، اعدام می کنیم ؛ آقای خامنه ای با صراحت فرمان سرکوب و کشتار مردم را صادر کرده است.
مسلم است راهی را که سران نظام جمهوری اسلامی تا کنون پیموده اند، تلاش برای به خشونت کشاند مبارزات مسالمت آمیز مردم است. تمامی دستگاه های نظامی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی زمانی کارکرد دارند که اعتراضات و دخالت گری های سیاسی در جامعه به خشونت کشیده شود.
جمهوری اسلامی درصدد است با بستن فضای سیاسی جامعه و استفاده از روشهای قرون وسطائی خشونت در سرکوب مبارزات مسالمت آمیز مردم، روش هائی از مبارزه را به جامعه تحمیل کند که برنده آن با توجه به امکانات نظامی و تشکیلاتی خود اوست، همان طور که در سالهای اول شکل گیری نظام انجام داد. دستگاه ولایت با استفاده از خشونت علیه مردم بی دفاع افکار عمومی را علیه خود بسیج کرد و چهره ای از خود را به جهانیان نشان داد که حتی مسلمانان غیر ایرانی در خارج از کشور راه خود را از جمهوری اسلامی جدا کردند.
تفاوت های سیاسی ، تربیتی ، اخلاقی وفرهنگی میان جنبش سیاسی مردم و رژیم جمهوری اسلامی و پیروان آن نشان از فاصله و شکاف عمیقی است که جمهوری اسلامی در تلاش پر کردن آن بوسیله شکنجه ، تجاوز و اسلحه است.
یک سمت جامعه نیروهای مترقی و روشنفکر ،شامل همه طیف ههای اجتماعی جمعند، سمت دیگر لمپن ها و اوباشانی که جمهوری اسلامی بعنوان مزدور علم کرده، از درآمد های نفتی تغذیه شان می کند تا مردم را سرکوب کنند.
جمهوری اسلامی مزدوران خود را بسیج کرده و بدنبال پیشبرد برنامه هائی در داخل و خارج است ،که یاد بلند پروازی های صدام حسین را زنده می کند .
آنچه که از امروز تا محو حکومت دینی اهمیت دارد، پخته شدن انگیزه ها و اهداف سیاسی اپوزیسیون در آینده ایران است. نحوه برخورد با مسائل نظری و عملی امروز جنبش و راه و روش های پیشنهادی، عمق دمکراتیک بسیاری از شعارها و برنامه های سیاسی را نشان خواهد داد.
نقد جنبش سبز درخارج از کشور
آنچه بعنوان جنبش سبز در داخل کشور جریان دارد، محدود به شرایط پلیسی و قوانین جمهوری اسلامی است. ولی در خارج از کشور این موج اعتراضی تابع محدودیتهای نظام جمهوری اسلامی و قوانین آن نیست .کسانی که سعی در انطباق آن با شرایط داخل کشور دارند، در واقع فضای تبلیغات و افشاگریهای سیاسی ایرانیان خارج را محدود، و در سطح مبارزات سانسور شده داخل پائین می آورند.
درداخل کشور مردم از بیان نظر خود وحشت دارند و شفافیت سیاسی مردم در عمل با خشونت مدافعان رژیم مواجه می شود. در واقع قلدری رژیم اسلامی با آنهمه تجهیزات و امکاناتی که از جیب مردم برای خود فراهم کرده و علیه مردم بکار می گیرد، هزینه مبارزه را سنگین کرده است. برپایه چنین وضعیتی تلاش برای گریز از درگیری وخشونت ، اقدامات سیاسی را در هر گام خود با تعمق و دوراندیشی تو أم کرده است.
ولی با توجه به جو باز خارج کشور و امکانات تماس و برقراری جلسات و تجمعات، می توان بسیاری از فعالیت های خارج کشور را با توجه به این امکانات گسترده تر و وسیع تر برگذار کرد. همانگونه که چهره جمهوری اسلامی امروز برای کسی توهمی نسبت به تغییر رژیم و پایان حکومت دینی به جا نگذاشته، به همان نسبت هم توهمی نسبت به ایدئولوژی های دیکتاتور منشانه خارج از حاکمیت با نقاب اپوزیسیون وجود ندارد.
امروز هم ایرانیان در داخل و هم در خارج باید به دنبال یک شفافیت سیاسی و روشن شدن مرزبندیهای سیاسی میان خود و دیگران باشند، باید جایگاه و مواضع سیاسی سازمانها و گروها نسبت به شرایط سیاسی کنونی روشن باشد، و به بحث گذاشته شود.
چشم انداز های آینده مبارزه در ایران
امروز کشمکش های درون نظام همراه با درگیری های سیاسی در جامعه و تنش های سیاسی در خارج سرنوشت آینده جامعه ایرانی را ناروشن کرده است. اگر در سال ٥٧ جمهوری اسلامی بر سنت یک تاریخ طولانی مذهب شیعه در ایران تکیه زد و شکل گرفت، امروز جنبش روشنفکری و مردمی ایران باید به جنبشهای مقطعی و سکولار در برش هائی از تاریخ ایران تکیه زند.
جنبش امروز مردم ایران اصولی را مبنای مبارزه قرار داده که ریشه های آن را در صد سال گذشته یکی دردوران مشروطه ودیگری را دردولت آزادیخواه و استقلال طلب دکتر مصدق می توان جستجو کرد.
همچنین جنبش امروز تکیه بر روشنفکران زده است، تکیه بر روشنفکران جمهوری خواه و لائیک که این باردر تلاشند ایرانی بدون دخالت پادشاهان و آخوندها بر پا کنند، بدون سلطه و حاکمیت هر نوع ایدئولوژی بر دولت و در جامعه.
تسویه حساب آینده ایرانیان با هرفرهنگ و رسوم خرافی، ضد انسانی و غیر دمکراتیک خواهد بود .گرایش به سمت ایدئولوژی زدائی و تأکید بر علم و دانش و آزادیهای مدنی و استفاده از نیروهای جوان در تمامی عرصه های سیاسی و علمی جامعه را فعال و زنده خواهد کرد.
آنچه که امروز در ایران شاهد آن هستیم گرایش رو برشد فکری ـ سیاسی روشنفکران و بخصوص نسل جوان در تسویه حساب با حمله و سلطه اعراب در ایران با قرنها نفوذ و دخالت نیرنگ آمیز آخوندها بر تمامی سطوح جامعه از تولد تا مرگ، از خانه تا محل کار و حتی تا کوچکترین اعمال پیش پا افتاده مردم خواهد بود. آینده تولد دوباره ایران وزنده شدن دوباره ملت و شکل گیری یک نوع ناسیونالیسم ایرانی است.
ناسیونالیزم ایرانی در فردای ایران با دین در تمامی ابعاد سیاسی و فرهنگی مرزبندی خواهد داشت و سلطه دین را برای اولین بار به عقب خواهد راند. بسیاری تلاش در این بستر را در تحول جامعه از طریق مسالمت آمیز و غیر خشونت آمیز ارزیابی می کنند.





برگشت به صفحه اول